*:•.مشق مهر.•:*
این وبلاگ به آدرسhttp://mashghemehr.blogfa.com انتقال یافته است و در آدرس جدید بروزرسانی می گردد 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 خیلی زیاد درگیر روزمرگی زندگی شده ایم.

 اما اگر کمی از بالاتر به زندگی نگاه کنیم زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشه

  این مدت کم ،ارزش بغض و کینه و دشمنی با همدیگر رو داره؟

 بهتر نیست از فرصت کم برای مهربونی با همدیگه استفاده کنیم؟؟

 بیا تا قدر یکدیگر روبدونیم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٥/۳۱ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

صبح نشاط دم زد ، فیض سحر مبارک

عیش صبوح مستان ، بر یکدگر مبارک

عید گشاد ابرو ، بربست رخت روزه
این را حضر خجسته ، آن را سفر مبارک
تیغ هلال شوال ، باز از افق علم شد
ماه صیام بشکست ، فتح و ظفر مبارک
وقت سحر موذن ، آهنگ عیش برداشت
بر گوش روزه داران ، این خوش خبر مبارک
انجام خیر دارد ، فکر شراب و ساقی
بحث فقیه و زاهد ، بر خیر و شر مبارک
طبع حکیم و صوفی ، هر کس به طالعی زد
این راست نفع میمون ، آن را ضرر مبارک

[ ۱۳٩۱/٥/٢٧ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،

پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...


درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند...


نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید...

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود...

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...


اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...


ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم...


امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود ...
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...


زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان...


گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد...


به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"


مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...


هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !


مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...


در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...

نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم..


عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته...

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/٥/٢٦ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

 .

خدایا ممنونم ازت که این فرصت درد دل کردن با تو رو دارم

 و الا کی غیر از تو پای حرفها و درد دلهای من می شینه ؟

وقتی باهات درد دل می کنم  سبک می شم !

دوست دارم خدایا دوست دارم

[ ۱۳٩۱/٥/٢٢ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

 

نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه

دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است . . .

...........

تو که آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن . . .

مرا بسپار در یادت

به وقت ریزش باران ، نگاهت گر به آن بالاست

و در وقت دعا قلبت مثال بید میلرزد ،

دعایم کن که من محتاج محتاجم . . .

[ ۱۳٩۱/٥/۱٧ ] [ ٥:۳٥ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد      نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان          که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما     بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد

عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است    خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال   چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت       بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد

در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ      نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/٥/۱٤ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

خواجه عبدالله انصاری فرمود:

بدان که ، نماز زیاده خواندن ، کار پیر زنان است
 
و روزه فزون داشتن ، صرفه ی نان است
 
و حج نمودن ، تماشای جهان است 
 
" اما نان دادن ، کار مردان است"...
این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد
[ ۱۳٩۱/٥/۱٢ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]
 
شب آرامی بود

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه !؟

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٥/٥ ] [ ٤:٠٥ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

بشکفد بار دگر لاله‌ی رنگین مراد
غنچه‌ی سرخ فرو بسته‌ی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود،

روزگار دگری هست و بهاران دگر
کاشکی آینه‌ای بود درون‌بین که در او،
خویش را می‌دیدم
آنچه پنهان بود از آینه‌ها می‌دیدم

می‌شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن

شاد بودن هنر است
شاد کردن، هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان شب و روز،
بی‌خبر از همه خندان باشیم
بی‌غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد

شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دل‌های دگر باشد شاد

زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه‌ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

ژاله اصفهانی

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد



[ ۱۳٩۱/٤/٢۳ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]


حال همه‌ ما خوب است،ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ بازنیامدن است،اما تو لااقل
حتی هر وهله
گاهی
هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رؤیا شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم خواب دیده‌ام خانه ای خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند
بی‌پرده بگویمت: چیزی نمانده است
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید
  از فرازِ کوچه ما می‌گذرد
  باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
  نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
  بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ ما خوب است اما تو باور نکن!

"سیدعلی صالحی"

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/٤/۱۸ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۱/٤/۱٧ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

به تماشا سوگند...

و به آغاز کلام؛

و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.



ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/٢۳ ] [ ٤:٢٤ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

 

این روزها که می گذرد

هر روزاحساس می کنم

که کسی در باد فریاد می زند

احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور،مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید

 
           
  

ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/۱٦ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

 

 

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۳/۱٢ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]
یادش بخیر بچگیا
یادش بخیر بچگیا٬شیطونیا٬تموم پنهون کاریا
 بازی گرگم به هوا٬کباب کباب٬تموم اسباب بازیا

لوس شدنا٬خندیدنا٬دوست داشتنای راستکی
عیدی گرفتن از همه٬پول تو جیبی٬بستنیای آبکی

یادش بخیر مادر بزرگ با قصه های جورواجور
 حرف زدن از گذشته ها٬از زمونای خیلی دور

 یادش بخیر اون زمونا٬خنده هامون راستکی بود
گریه هامون یه لحظه وکینه تو هیچ دلی نبود

مرزی و حدی که نبودپر می زدیم توی خیال
 می رسیدیم به سادگی٬به آرزوهای محال

 می شد تو اون روزای خوب٬خدا رو حس کردش و دید
می شد بدون پله رفت ازآسمون ستاره چید

می شد تو اون عالم سبز٬رو پشت ابرابشینیم
 گل دادن درختارو تو فصل سرما ببینیم

راستی عجب عالمی بود٬پر بودیم از فصل بهار
 دنیا رو رنگی می دیدیم٬قشنگ و پر نقش و نگار

 دنیای خوبی بودولی حیف که تموم شد و گذشت
مثل یه موج از سرمون گذشت و دیگه برنگشت

 حالا دیگه قد کشیدیم٬پر شدیم از رنگ و ریا
غرق شدیم تو عالم زرنگیا٬دو رنگیا

کاشکی می شدما آدما بچه می موندیم تا ابد
 دل می دادیم به چند تاگل یا چندتاسیب تو یه سبد

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/۳/۱ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

کارت پستال درخواستی طراحان

عیب کار از جعبه تقسیم نیست

سیم سیاردل ما سیم نیست

این خدا این هم هزاران طول موج

 دیش احساسات ما تنظیم نیست

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/٢/٢٥ ] [ ٥:٤۱ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

 شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱٤ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

                      حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
                    تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است


باز هم همان حکایت همیشگی!
                                 پیش از آن‌که با خبر شوی
                                           لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
                    آی .....
                                                                   ای دریغ و حسرت همیشگی
                                                                         ناگهان
                                                                                    چقدر زود
                                                                                                دیر می‌شود!

 این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/٢/٧ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]
 

باز آن احساس گنگ و آشنا

در دلم سیر و سفر آغاز کرد

باز هم با دست‏ های کودکی

سفره‏ ی تنگ دلم را باز کرد

باز برگشتم به آن دوران دور

روزهای خوب و بازی‏ های خوب

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

ساز باران کوک است       طبل چشمه پرکار

زده آهنگ جدید          شاپرک بایک تار

جیرجیرک خوانده       باصدایی خش دار

شعرآن راگفته           حسی وزیبا سار

خبرکارجدید              کرده غوغابرپا

جیرجیرک داده        به پرستو امضا

    ته این باغ بزرگ        کلبه ی موسیقی است

سازباران کوک است    خبری دیگرنیست

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩۱/۱/٢۳ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۱/۱/٢٢ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

     میزند باران به شیشه     مثل انگشت فرشته

               قطره قطره رشته رشته     

                 خاطراتم همچو باران     در گذار از کوهساران       

               حاصل این بذر کشته      عشق حق بردل سرشته   

              ای دریغ از عمر رفته       سوز و سودای گذشته  

                       میزندباران به شیشه          مثل انگشت فرشته          

     قطره قطره رشته رشته

 

 این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

 

[ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

پنجره

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

شعر زیبای بوی عیدی

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

من دلم می‌خواهد     خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش            دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو      هرکسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
 
 یک سبد بوی گل سرخ  به من هدیه کند
 
شرط وارد گشتن    شست و شوی دلهاست
 
شرط آن داشتن    یک دل بی‌رنگ و ریاست
 
 بر درش برگ گلی می‌کوبم   
  
 روی آن با قلم سبز بهار  می‌نویسم ای یار
 
خانه‌ی ما اینجاست
 
تا که سهراب نپرسد دیگر "خانه دوست کجاست؟

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

دفترو میزو کلاس و بچه ها یادش به خیر 
خرده های گچ لب تخته سیاه یادش به خیر 
پس کجا رفتند ان دوران بازیگوشیم 
زیر میز ها خنده های نا به جا یادش به خیر 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٢/۸ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

پیش از اینها فکر می کردم خدا 

 خانه ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او 

 هر ستاره، پولکی از تاج او

بقیه شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٢/٥ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]
خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار .

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

«نرسیده به درخت ، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر بدر می آرد ،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،دو قدم مانده به گل ،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد .

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی ،

کودکی می بینی ،رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست »

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

به سراغ من اگر می‌آیید، 

                            پشت هیچستانم.

 پشت هیچستان جایی است. 


 پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است 


             که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک. 


روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
 

                                                         به سر تپه معراج شقایق رفتند.
 

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است: 


                          تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، 


                                                         زنگ باران به صدا می‌آید.
 

     آدم این‌جا تنهاست 


             و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

    به سراغ من اگر می‌آیید، 


             نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد 


                                                     چینی نازک تنهایی من. 

  

 

سهراب سپهری

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

باز هم بوی کتاب تازه

ماه مهر آمده است

حسّ بیداری من چند برابر شده است

قد کشیده است مدادم امروز

به من امروز معلم می گفت:

بچه ها، هدف این است اگر

تخته مدرسه ما سبز است

ننویسیم دگر تخته سیاه

دفتر نمره به ترتیب الفباست ولی

زندگی یعنی، آن آخری اول بشود

معنی زندگی آن قدر بزرگ است که ما

می توانیم در آن، دفتر صد برگ شویم

زنگ ها ـ یعنی عادت کنی از خویش به بیرون بزنی

هدف این است که ما آخر زنگ

کس دیگر بشویم

دفتر نمره به دستان خداست.

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

 خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا به من قدرت تحمل عقیده ­ی مخالف ارزانی کن.

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٥/٢٩ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]

  

به دست خود درختی می نشانم

به دست خود درختی می نشانم

به پایش جوی آبی می کشانم

 کمی تخم چمن بر روی خاکش

برای یادگاری می فشانم

 درختم کم کم آرد برگ و باری

بسازد بر سر خود شاخساری

 چمن روید درآنجا سبز و خرم

شود زیر درختم سبزه زاری

 به تابستان که گرما رو نماید

درختم چتر خود را می گشاید

 خنک میسازد آنجا را ز سایه

دل هر رهگذر را می رباید

 به پایش خسته ای بی حال و بی تاب

میان روز گرمی می رود خواب

 شود بیدار و گوید ای که اینجا

درختی کاشتی،روح تو شاداب

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ جوادی منش ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مهربانی نقش هر نقاش نیست هر که نقشی را کشید نقاش نیست نقش را نقاش معنا میدهد مهربانی نقش یار است حیف که یار نقاش نیست ****************************** دانی نازنینم ،می توانی ، راحت اسرار سعادت را بدانی رمز خوشبختی انسان نیست جز این، مهربانی ، مهربانی ، مهربانی ***************************** کاش میشد بر جدایی خشم کرد، شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد، کاش میشد خانه ای از مهر ساخت، مهربانی را در آن سرمشق کرد ****************************** یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم، یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم، یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق به هر بی سروپایی نکنیم، مهربانی صفت بارز عشاق خداست، یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.
امکانات وب
نماز از آینه تصویر
 زنگ انشا
 تلالوء اندیشه
مشهد شهربهشت


كد لوگوي ما



جاوا اسكریپت