خاطره جالب(نقل از یکی از بینندگان عزیز وبلاگ)

 بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،بچه رو بغل می کنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بالاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...
هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه این چکمه ها لنگه به لنگه است . خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا بلاخره چکمه های تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد . گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد چکمه ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه
ولی با چه زحمتی که چکمه ها به پای بچه نمیرفتن و با فشار زیاد بالاخره موفق شد که چکمه ها رو پای این کوچولو بکنه که بچه میگه این چکمه ها مال من نیست. خانم جوان با یه بازدم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبانگیرش شده. با خستگی تمام نگاهی به بچه انداخت و گفت آخه چی بهت بگم. دوباره با زحمت بیشتر این چکمه های بسیار تنگ رو در آورد. وقتی تمام شد پرسید خب حالا چکمه های تو کدومه؟ بچه گفت همین ها چکمه های برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره میتونم پام کنم...

مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این چکمه هایی رو که به پای این بچه نمیرفت به پای اون کرد یک آه طولانی کشید وبعد گفت خب حالا دستکش هات کجان؟توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی چکمه هام بودن دیگه !!!!

 

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

 

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه همکار

سلام آقای جوادی منش خسته نباشید ازاینکه به وبم سرزدید ممنونم.شماهم وبلاگ خ خوبی داریداز مطالبش استفاده میکنم.موفق باشید[گل]

محسن نژاد

سلام اين تنهايي دل و غربت شامل همه زمينيان مي شود فقط از آن شما نيست در ميان جمع باز همه تنهاييم مي دوني چرا؟ چون در روز قيامت خانواده ها و دوستان از هم پراكنده اند همه بايد به تنهايي پاسخگوي اعمال خودباشيم .

س.ن.ح

سلام همکلاسی عزیز...ممنونم که مارا درجمع خودتون می پذیرین...لینک که چیزی نیست باعث افتخاره ..انشالله موفق باشین..

منیر

دوباره سلام واقعاَ بامزه بود دلم نیومد نظمو نگم. [لبخند] موید باشید یا علی اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

سومی ها

سلام همکار محترم سر کردن با بچه ها اونم تو این سن هر چند خیلی سخته ولی برا خودش عالمی داره . خاطره ی جالبی بود . خدا قوت

ژاله

████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ سلام

دبستان آنلاین

سلام. به وبلاگ هرکدوم ازدوستان سرزدم دیدم هیچ خبری از دو اسطوره ی ادبی :سهراب و قیصر عزیز نیست .حقیقتش دلم گرفت. چون این دو به گردن ادبیات معاصرحق بزرگی دارن و شاید کم لطفی ما که درحال حاضر دستی در این دنیای مجازی داریم روح این دو عزیز را بیازارد. اردیبهشت خاطره ی تولد قیصر دوست داشتنی و فوت سهراب مهربان است. به نوبه ی خودم و درحد توانم به این وسیله یادی از آن ها می کنم. روحم با لطافت شعرهایشان به آرامش می رسد.شاید زمانی به قول قیصر به خود بگویم: ناگهان چه قدر زود دیر شد! صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم: شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري قیصر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به سراغ من اگرمی آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من سهراب روحشان شاد

bita

very beautifull!