/ 52 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند پابه پایت می آیند آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر میبرد اما کافی است تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود ما از نسل ماسه نیستیم از نسل صدفیم صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زیباست سمت باغ خیالت پریدنم تا در پرند ماه بیایی به دیدنم مست آن چنان که چرخ زنان با تو سر دهم در گوش عرشیان غزل پر کشیدنم مست آن چنان که دست برم در مدار ماه آن گاه بنگری تو به آیینه چیدنم دستی تکان دهید پری های ناگهان مفتونِ عاشقانه دریا شنیدنم هر شب کنار پنجره تا صبح دیدنی است در پرنیان خاطره هایت خزیدنم تا مشق دوست داشتنی بی نشان کنم حسرت به دوش جرعه ای از خود رمیدنم یک ذره مهربانی ات این روزها نماند یا آفریده ماند برای ندیدنم

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

سلام همکار گرانقدرم ممنونم از حضور زیبای شما شاد و سربلند باشید[گل]

زهره

بی محبت مادر یک قنات بی آبم مثل راه بی مقصد مثل عکس بی قابم بی محبت مادر از شکوفه ها دورم یک کبوتر بی بال یک چراغ بی نورم بی محبتِ مادر چون لبان بی لبخند ساکتم و غمگینم مثل بلبلی در بند بی محبت مادر در دلم صفایی نیست از بهار در قلبم هیچ رد پایی نیست مادر عزیزم روزت مبارک [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زهره

..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ. .¸.•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ. ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ...•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ. ابرها به آسمان تکیه می کنند [گل][گل] درختان به زمین [گل][گل] و انسانها به مهربانی یکدیگر[گل][گل] ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ. .¸.•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ. ..•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ...•°*”˜˜”*°•.ƸӜƷ.

زهره

سلام دوست عزیز نوشته تون در وصف مادر بسیییییییار زیبا بود . مثل همیشه زیباترین جملات از آن شماست . از حضور پرمهر و کامنتهای بسیار زیباتون صمیمانه تشکر می کنم . رفاقت غروب بی پایانی است که خورشید در حسرت آن می سوزد بازهم از لطف و محبتتون تشکرمیکنم و برای شما دوست خوبم آرزوی شادی ، سلامتی و موفقیت دارم . [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زهره

تقدیم به همه مادران و زنان شایسته سرزمین سبزم. روزتان مبارک.♥♥♥ روشن ترین آیینه ام ای بهترین ترانــــه ام ای تکیه گـــاه گریه ام گریه بی بهانه ام ابریشم نوازشــی باران خوب قصه هــــا ای از تبار عـــاطفه دریای تلخ غصه ها روشنتر از ستـاره ای در شام تــار بی کسی گل میدهد در دست تـو شاخه سبز اطلسی من ازعبورسبز تــو با بوی گل همــخانه ام با من بگو ازغصه ات بگذارسر بر شانـه ام ای مـــادرم آیینه ام سر تا به پا میخواهمــت درهرشکفتن هرخزان چون یک غزل میخوانمت بانـوی خـوب شعر من ای بهترین المــاسها ای خنده های روشنت آواز خوب یـاسها ای کوه ساکت و صبور ای گریه ات بغض زمین از پشت اشک آیینه باغ بهارم را ببیــن ای مـــادرم آیینه ام سر تا به پا میخواهمــت درهرشکفتن هرخزان چون یک غزل میخوانمت [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سوسن

سلام . همکار گرامی . ممنون که سر زدی و ممنون از کامنت زیبات . زحمت کشیدی . ایام به کاک

سوسن

گاهی باید خود را برداشت و .......... رفت. می روم بسیار سنگین تر از روزی که آمده بودم. آمدم تا بنویسم و سبک شوم لیکن اینبار هم این دلخوشی از من گرفته شد. سر دو راهی رفتن و ماندن ........... مانده ام . ماندنم عذاب آور رفتنم غذاب آورتر.

میلاد

از عکست واقعا لذت بردم[گل]