زندگی یعنی چه ؟!

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ !!!

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست ، که در خاطره ها می ماند

زندگی ، بازی نافرجامی است ،

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی امید تو را ، خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی ، بند لطیفی ست که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست

زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبندیم به نور

در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل ، برگیریم ،

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،

شعر پدرم بود ، که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

قدر این خاطره را ، دریابم ...

                          " سهراب سپهری "

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

/ 53 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زندگي یک لحظه شبنم بودن است زندگي اغاز با هم بودن است زندگي رسم امانتداریست زندگي راه رسیدن تا خداست زندگي یک شاعر بی ادعاست زندگي پیوند اب و اتش است زندگي ها با خدا بی انتهاست زندگي با دل خوشی هایش خوش است زندگي در اسمان ها جاری است زندگي سبزینه ای بی انتهاست زندگي ایینه ای در خواب هاست ...

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زندگي یعنی هجوم لحظه ها....لحظه های سرد و تار زندگي یعنی شکفتن در بهار زندگي یعنی خنده های کودکانه زندگي یعنی رسیدن به اوج زندگي یعنی ساز و آواز غناری زندگي یعنی نگاه مهتاب در آب زندگي یعنی خزیدن در خس و خار زندگي یعنی طلوع از پس کوه زندگي یعنی اشک باران بر زمین زندگي یعنی رویش دانه زندگي یعنی خوردن نان داغ زندگي یعنی یخ زدن در آب زندگي یعنی عبور از جاده ها

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زندگي حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگي سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد زندگي دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست زندگي شستن یک بشقاب است زندگي چیزی است مثل یک بارش عید،یک چنار پرسار زندگي مجذور آینه است زندگي گل به توان ابدیت زندگي ضرب زمین در ضربان دل ما زندگي هندسه ساده و یکسان نفسهاست

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زندگي زمزمه ی چلچله ها در دل صبح امید زندکی باختن و ساختن است زندگي رقص امید بر بلندای زمان زندگي نبض نسیم در دل آینه هاست زندگي شاخه ی بید در دل باغ امید زندگي سوختن و ساختن است زندگي زمزمه ی ساعت پیر از بن عقربه هاست زندگي همچو شقایق پر رنگ و نگار همچو خاری لب جوی زندگي داشتن و باختن است زندگي بارش رویا در خواب،مثل یک قطره در آب زندگي عطر اقاقی در یاد،همچو آهو در باد زندگي یعنی شور،زندگي رمز عبور زندگي عشق،وفا،سادگی و لطف و صفاست

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زندگي بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق زندگي چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگي جذبه دستی است که می چیند زندگي نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است زندگي بعد درخت است به چشم حشره زندگي تجربه شب پره در تاریکی است ...

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

زندگي با همه سختی خویش محفل ساده غم خوردن نیست زندگي تن به قضا دادن نیست زندگي خوردن و خوابیدن نیست زندگي جوشش و جاری شدن است زندگي کوشش و راهی شدن است زندگي جام آبی است که تا قطره آخر نخوری خالی نیست از سر آغاز حیات تا بدان جان که خدا می داند زندگي باید کرد زندگي باید ساخت ...

ღ☆*زنگ انشا*☆ღ

سلام همکار خوبم مثل همیشه زیبا و بی نهایت دلنشین بود شاد و سلامت باشید[گل]

نبض واژه ها

زندگی چیزی نیست،جز افکار من و تو... بعضی شعرا رو آدم باید تو حال و هواش باشه و بخونه تا لذت ببره... ممنونم بابت این حس قشنگی ک بهم دادی با نوشتن این شعر... شاد باشی همیییییییییییییییشه...[گل]

یار مهربان

سلام و درود برشما مثل همیشه مطالب خواندنی و کاربردی نوشتید .

شادي

بخت از آن کسی ست که به کشتی برود و به دریا بزند دل به امواج خطر بسپارد و بخواهد چیزی را کشف کند و بداند که جهان پر از آیات خداست... مجتبي كاشاني [گل]