شب آرزوها

شب آرزوها

امشب ؛ از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی

صاحبخانه برای استقبال می آید

با طبقی از آرزوهایی کــه می خواهی

پس از بزرگ ، چیزهای کوچک نخواهیم . . .

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد


/ 48 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دوست

درود دیر اومدم امیدوارم منو تو این شب از یاد نبرده بودید...... محتاج دعاتونم تو این ماه.... [گل]

►▲باران عشــ❤ق▲►

بنویسید به دیوار سکوت ، عشق سرمایه هر انسان است بنشانید به لب حرف قشنگ حرف بد وسوسه شیطان است و بدانید که فردا دیر است واگر غصه بیابید امروز تا همیشه دلتان درگیر است پس بسازید رهی را که کنون تا ابد سوی صداقت برود و بکارید به هر خانه گلی که فقط بوی محبت بدهد

ღ*زنگ انشا*ღ☆

آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن . . .

ღ*زنگ انشا*ღ☆

«نظری به دوستان کن که هزار باز ازآن به» «که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی» که رساند این پیامم بر یار مه لقا را که جوانیم تلف شد، برَهِ غمت نگارا ز چه ای بهار خوبی بـپـسـندی این جفا را «دل دردمند مارا که اسیر توست یارا» «به وصال مرحمی نه، چو به انتظار خستی» مگرت بجای دل هست، به سینه سنگ خارا که در او نه رحم باشد، نه جوی بود مدارا به جفات خو گرفته، دل مستمند یارا «برو ای فقیه دانا به خدای بخش مارا»

ღ*زنگ انشا*ღ☆

«تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد» «دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی» شده دل اسیر چاه غم عشق تو چو بیژن بگشا کمند زلفت به مثابه ی تهمتن به رهائیش قدم نه تو شبی به کلبه ی من «چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن» «تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی» ز سُم سمند عشقت، شده است پیکرم لِه نتوان برم شکایت ز تو در بَر که و مِهْ به سؤال پر نیازم تو ز مهر پاسخی ده

ღ*زنگ انشا*ღ☆

«برو ای فقیه دانا به خدای بخش مارا» «تو و زهد و پارسایی، من و عاشقی و مستی» بگذشتی از مقابل چه مه ای بلند بالا حرکات جمله موزون سکنات جمله زیبا به حقیقت این چنینی تو و یا کنی به عمدا «نه عجب که پشت دشمن شکنی به روز هیجا» «تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی»

ღ*زنگ انشا*ღ☆

بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است بیا که زخم زبان های دوستان کاری است به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس برای منتظران چاره نیست ناچاری است به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است چه قاب ها و چه تندیس های زرینی گرفته ایم به نامت که کنج انباری است! نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم تمام سال اگر کارمان عزاداری است نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند که کار منتظرانت همیشه بیداری است به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو " چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "

سوسن

گاهی دلت میخواد همه ی بغض هات از نگاهت خونده بشن.. همون موقع که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری!! اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری !یا یه جمله ای مثل : چیزی شده؟؟!! اونجاست که بغضت رو با یک لیوان سکوت سر میکشی و با یه لبخند سرد میگی: "نه! چیزی نیس!!!"

گودرزی

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده رویا ببینیم من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینم شاعر شنیدنی ست ولی میل توست آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم این واژه ها صراحت تنهایی من اند با این همه مخواه که تنها ببینیم مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینیم یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم در خود که ناگزیری دریا ببینیم شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا ببینیم! محمد علی بهمنی

محمد

[قلب]چشم انتظار توام شاید از راه برسی تو تموم ارزومی تویی که مقدسی