بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

 اکثر ما آدما قدر اون چیزهایی که داریم و قدر اون چیزهایی که اونا را زمانی با هزار سختی و رنج و مشقت بدست آوردیم نمی دونیم؛ نعمتهایی که خیلی ها از داشتن اون بی بهره و نصیبند و آرزو ی داشتن اون چیزها رو دارند و گاهی برای همیشه آرزوی داشتن اون چیزها تو دلشون میمونه.

ما مثل اون ماهی تو آبیم که برای یافتن آب بپر و بپر میکنه و از آب میزنه بیرون و با این نادانی همه داشته ها و با ارزشترین چیزها یعنی جونشو از دست می ده؛ آره ما غرق در نعمتهایی هستیم که قدرشونو نمی دونیم و وقتی این نعمتها کیفتشون کم رنگ میشه یا از دستشون می دیم اون وقته که به ارزش و بهایی که دارند پی میبریم و شاید اون موقع خیلی دیره و وقتی بیدار بشیم و چشمانو باز کنیم که کار از کار گذشته و اطرافمون خالی شده و تنها موندیم

نعمتها و برکتها تو زندگی مثل پرنده ها میمونند که اگه قدرشونو ندونیم و اذیتشون کنیم بالاخره یه روز پر میکشن و میرن و دیگه بر نمی گردن .

 ما قدر پدر و مادر و برادر و خواهر و همسرمونو نمیدونیم ؛قدر همسری که اینقدر منتشو کشیدی، اینقدر به اینور و اونور زدی ،اینقدر بهش گفتی که اگه بیاد تو زندگیت براش چه کارها که نمیکنی ؛چقدر بهش می گفتی که بدون اون زندگی برات تاریکه و بی معنا ؛چقدر مواظب رفتار و کلامت بودی، چقدر خودتو پیشش زیبا جلوه می دادی، جقدر براش آب ودون می ریختی چقدر براش لبخند می زدی تا شاید این پرنده بشینه رو بام زندگیت؛ اما حالا چی؟و حال  چند وقتیه که از اون روزا میگذره،و حالا  اون روزا یادت رفته، حال دیگه هر چیزی بهش میگی، هر جور که دلت خواست با اون رفتار میکنی، هر شوخی زننده ای که آزرارش میده پیش جمع باهاش میکنی و پیش جمع اونو ضایع میکنی، دیگه بهش اهمیت نمی دی  دیگه مثل اون روزای اول آشنایی منتشو نمیکشی دیگه مثل قبل تو گوشش نمی خونی که خیلی دوسش داری و .. .آره و همینجور ادامه می دی تا اینکه یه روز چشماتو وا میکنی و مبینی اونی که ادعا میکردی دوستش داری از پیشت پر زد و رفت.

آره باید مواظب و قدر شناس نعمتهایی که داریم باشیم؛ قدر آدمای خوب دور برمون؛ قدر موقعیتهایی که داریم ؛قدر کسب و کاری که داریم و قدر اعتبار واعتماد و امانت داری که پیش دیگران داریم،باید قدر وسایل و اسبابی که داریم و باعث رفاه و راحتی ما میشن بدونیم؛

 چند سال طول خواهد کشید تا ما قدر یکدیگر را بدانیم ؟

 زندگی در کنار چه کسانی را از دست خواهیم داد ؟

 چقدر احساس پشیمانی را تجربه خواهیم کرد ؟

 چه گذشته ای ما را پر از حسرت می سازد ؟

 تا چه زمانی به زندگی تکراری خود ادامه خواهیم داد ؟

 عقایدمان در زندگی تا کجا پیش خواهد رفت ؟

 چه موقع متوجه اشتباه مان خواهیم شد ؟

 آیا دوست داشتن را تا حد امکان آموخته ایم ؟

 آیا برای ابراز محبت هنوز به آموزش نیازمندیم ؟

 تا به کی زنده ایم ؟

 چقدر فرصت داریم ؟

چه کارهای نکرده ای باقی مانده ؟

 آیا می توان آن ها را انجام داد ؟

 آیا  خواهیم توانست ؟

 چقدر از خودمان دوریم و نمی دانیم !

این وبلاگ درآدرس http://mashghemehr.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

 

/ 96 نظر / 500 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام دوست خوبم، فکر کنم من توی این کامنتت نظر داده بودم. به هر حال چند وقت پیش خالم فوت کرد تشییع جنازش خیلی ها اومده بودن و برای ختمش هم تعداد خیلی بود و دقیقا 1 ماه بعدش همسرش هم نتونست دووم بیاره و آنقدر زنش صدا زد تا به کما رفت و ایشون هم فوت کردند ولی برعکس خالم که همه از مردنش ناراحت بودیم و خیلیها سر قبرش رفتن سر شوهرش تعداد خیلی کم بود. هیج کس دوسش نداشت و هیچ مهربونی از او ندیده بود. داشتم با خودم فکر می کردم چقدر ناراحت کنندست که وقتی آدم زندست تنها باشه و وقتی می میره هم تنها باشه. پس بهتره توی این دنیا با مهربونی کردن و کمک به هم تنها نباشیم و با مردنمون همه نگن چه خوب رفت.... موفق باشید

رهگذر

زتدگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند کو دل آگاهی که در هستی دل آگاهی ببیند . امیدوارم آدما قدر همو بیشتر بدونن و کینه ها و دشمنی ها از بین بره .

ناهید

پيری برای جمعی سخن می راند... لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنيد و به جلو نگاه کنيد.

کلاس اول دلوار

...........|""""""""""""""" " """"""""|\|_ ...........|......*آپیم....بدو* بيا ....|||"|""\___ ...........|________________ _ |||_|___|). ...........!(@)'(@)""""**!(@ )(@)***!(@)

دانشجو

سلام.وب خوبی داری و با تبادل لینک موافقم

مرغان شاخسار طرب

ازان چون موی آتش دیده یک دم نیـست آرامـم که آتــش طلـعتـان دارند نبـض پـیـچ و تــابـم را به دامـــان قیـامت پـاک نتــوان کـرد خــون مـن همین‌جا پاک کن ای سنگدل با خود حسابم را

عسل

[تایید]عالی و تاثیر گذار بود . ممنون از زحماتتون[ماچ]

عسل

[تایید]عالی و تاثیر گذار بود . ممنون از زحماتتون[ماچ]

اسما

سلام واقعازیبا بودبااجازتون برای یک پست نظرگذاشتم قسمتی از متنتونو.